طرال

|خانه|تماس |ورود
دعای عظم البلا
عصر پریشان‌فکری
ارسال شده در 24 دی 1400 توسط طرال در بدون موضوع, دفاع مقدس

 

اگر بخواهیم یک عنوان برای دوره‌ای که در آن زندگی می‌کنیم انتخاب کنیم، شاید عصر پریشان‌فکری یا Age of Distraction عنوان مناسبی باشد.

به سختی می‌توانیم دقایقی را برای خودمان خلوت کنیم، بی آنکه صدای زنگ تلفن یا پیامک موبایل یا یک ایمیل، تمرکز ذهنی ما را به هم بزند.

همه در مهمانی‌ها سر در موبایل خود فرو می‌بریم و در محل کار، همچنان مشغول مدیریت چالش‌های محیط خانه هستیم. همچنان که دردسرهای کار هم در محیط خانه ما را رها نمی‌کنند.

در گذشته می‌گفتند ارزشمندترین منبعی که در اختیار انسان است، زمان است.

امروز می‌دانیم که زمان هم ناخالصی‌های خودش را دارد. گاه ساعت‌ها در یک جمع می‌نشینیم اما بیشتر از چند دقیقه با آنها همراه نمی‌شویم.

نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

حرف. قلم .سکوت
ارسال شده در 12 دی 1400 توسط طرال در بدون موضوع, دل نوشته

 

گاهی دلت میخواهد حرف بزنی از آن جنس حرفهایی که کسی نشنود ..

 

 

و گاهی دلت میخواهد بنویسی از آن نوشته های که کسی نتواند بخواند ….. 

 

 

و گاهی دلت میخواهد سکوت کنی از آن سکوت هایی که هیچ حرفی قدرت شکستنش را نداشته باشد …. 

 

 

 

خدایا برسان برایم  قلمی توانا،سخنی  پر مغز

و سکوتی پر از حرف را ..‌‌

 

 

 

 

نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

اندر در خم کلاس کارشناس مسائل اجتماعی
ارسال شده در 10 اردیبهشت 1400 توسط طرال در کمی به قلم من

اندر در خم کلاس کارشناس مسائل اجتماعی

 

در پیچ و خم کوچه پس کوچه‌های شهرمان می گشتیم که ناگهان مچ مان را گرفتند و گفتند بیایید بر سر خان مسائل اجتماعی بنشینید ..

 

گفتیم مسائل اجتماعی دیگر چیست؟ گفتند شما باید مشکلات اجتماعی را بشناسید و در مورد آن بیندیشید …

گفتیم ای بابا ما که خودمان مسئله‌ایم حالا بیاییم و بر سر مشکلات اجتماعی حل مسئله کنیم؟

 

گفتند نگران نباشید اینجا دکتر های زیادی هستند که محترمانه کمک تان می کنند تا شاید کمی به درد جامعه بخورید..

بالاخره با هر ضرب و زوری بود ما راضی کردند تا قدم در این مسیر پر هیجان بگذاریم

 

دوشادوش جناب کرونا رفتیم و آمدیم بالا و پایین شدیم و حضرات محترمی برایمان گفتند و شنیدیم….

در همین پیچ اول مسیر بودیم که گفتند بیایید کمی هم امتحان بدهید…

گفتیم ای بابا قرارمان امتحان نبود!!!
قرار بود بیاییم خدمتتان کمی از محضرتان بیاموزیم و برویم اندر جامعه‌ای که خودمان جزئی از مشکلاتش بودیم ، حالا بشویم حلال مشکلات

پس این حرفها دیگر چیست ؟
گفتند حرف سمعا و طاعتا ست

 

گفتیم جهنم و ضرر امتحان هم از ما بگیرید تا ثابت شود که ما خودمان یک تنه حلال مشکلات جامعه ایم ..

 

چشمتان روز بد نبیند آنقدر جناب دکتر مان امتحان را سخت گرفته بود که گویا علت تمام آسیب‌ها و مشکلات جامعه ما کارشناسان محترم بوده ایم

 

ما که امتحان داده خدایی بودیم و باز هم از ما امتحان گرفتند!!

وقتی امتحان تمام شد پچ پچ زنانه ما هم به کار افتاد
هر کس از دیگری می پرسید چه خبر چه کردی با امتحان؟
می گفت من که خراب کردم فکر نکنم قبول شوم..!!!!

 

کمی هم حال و هوای زنانه مان غلبه کرد و دلمان خواست پشت‌سر دکترمان و مسئولین محترم و محترمه ای که پشت پرده این کلاس بودند به اندازه سر سوزنی غیبت کنیم….

 

البته می‌دانید که این نوع غیبت ها ارزش و جایگاه دکتر مان و آن مسئولین عزیز را در آن بهشت برین بالا خواهد برد و ما هم هدف مان همین خواهد بود

حالا بماند که ما را خواهند بخشید یا نه ولی بدانند و آگاه باشند که انشالله روزی در بهشت چنانچه بر سر تخت سریر نشستند ما هم نقش موثری در آن داشته ایم …

 

خلاصه امتحان را دادیم و چشم به راه نمرات بالا و پایین کارشناسان محترم و محترمه بودیم که خدا را شکر همه کارشناسان، زبده از آب درآمدند

ظاهراً در این مسیر پر پیچ و خم کارنامه اعمال به دست راست ما داده شد

 

اما جالب تر از آن حاصل این همه نگرانی و اضطراب ازدیاد اعضای گروه مان بود که همه دکترهای محترمه بودند که نمی‌دانم چرا باآن درجات علمی به جمع ما کارشناسان زبده اجتماعی اضافه شدند؟

 

قصد ما مداخله در حضور و غیاب حضرات دکترا نیست
ما نگران آنیم که مبادا مسیر ملال‌آور دکترا کمی خستگی را به تنشان نشانده باشد و کاری از دست ما بر نیاید

 

به امید موفقیت همه کارشناسان مسائل اجتماعی ☺️

نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

لوئیز هی،اخبار ،کرونا
ارسال شده در 28 اسفند 1398 توسط طرال در کمی به قلم من

 یاداشت دوم 

 

لوئیز هی و افراد دیگری که قانون جذب را آموزش می دهند می گویند حتی اخبار هم گوش ندهید تا ذهن و زندگی تان خراب نشود خوب اگر به اخبار گوش ندهیم از کجا بدانیم الان این کرونای لعنتی این ویروس فسقلی در شهر من هم آمده یا نه؟
شهر من آلوده تر است یالس آنجلس شما ؟ آیا لازم است در خانه بمانم یا به فعالیت هایم ادامه دهم ؟
لوئیز هی جان این از آن حرفها بود هر فردی حداقل یکبار در هفته ممکن است اخباری را گوش دهد تا از موضوع اطلاع پیدا کند

یک ویروس فسقلی کل جهان را مختل کرده است. امروز که مادر بزرگ های ما هم حالا برایشان مهم است این ویروس زشت و نازیبا جان کدامیک از دوستانشان را گرفته است راه و بیراه اخبار گوش می‌دهند چطور میگویی اخبار گوش ندهیم
البته به ماهم ربطی ندارد که این موقشنک شما جناب ترامپ تا چند روز پیش چرا خبر کرونا را در آمریکا جدی نمی‌گرفت به ما ربطی ندارد که صفوف طولانی فروشگاه شما در کالیفرنیا چرا اینقدر طولانی شده و عنقریب انتهای صفشان به بلاد هند … خواهد رسید
ببخشید یادم رفته بود شما که به اخبار گوش نمی دهی قطعا از این اخبار هم خبر نداری

اصلا نمیدانم در بلاد شما اخبار پخش میشود یانه اگر پخش میشود راستش را می‌گویند یا هرچه دلشان خواست … نمیدانم اصلا به ما چه ربطی دارد …… هرچه میخواهند پخش کنند . اما این ویروس عجیب اوقات شریف مان را مکدر کرده روز مرگی های خوب یا بدمان را بالا و پایین کرده است
چه کسی فکرش را میکرد این نیمچه ویروس زندگی مان را مختل کند رفت و آمد مان خرید و گردش هایمان را تحت تاثیر قرار دهد

در دلمان عجیب رخت می شویند
تمام گوشمان در حلق تلویزیون است
اخبار هم که گوش ندهیم دل دل میکنیم یک خبری از اطراف برسد
حالا شما میگویی اخبار گوش ندهیم که مبادا خبر منفی بشنویم و روی ذهن ما تاثیر بگذارد ؟

لوئیز خانم ما امروز هر کداممان یک خبرگزاری شده ایم با اخبار متفاوت سیاسی و اقتصادی و البته این روز ها خبر های کرونایی
البته نه در حد خبر گزاری های شما ….

لوئیز جان ماهم قبول داریم افکار منفی تاثیرات بدی بر ذهن ما خواهند داشت اما نمیتوان از واقعیت فرار کرد یا چشم ها را بر رویشان بست

#تولیدی

#لوئیز هی_اخبار

#کرونا 

نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

قرار داد
ارسال شده در 23 اسفند 1398 توسط طرال در کمی به قلم من

یاداشت اول…

 

آفرینش من  پروژه ای  بود که حضرت والا از من خواستند تا در این پروژه سهیم باشم از من انکار و از جان جانانم اصرار…..

 گفتم خدای قدرتمندم، مرا چه به آفرینش؟ گفت  تو بنده منی اگر با من باشی خواهی رسید به آنچه که می‌خواهی

 گفتم چه کنم بفرما…

قراردادی را  جلوی من گذاشت گفت امضا کن بیقرار امضا کردن بودم قبول کردم

گفتم سودش نصف و نصف گفت همه سودش مال تو

 گفتم پروژه بسیار سنگینی است گفت نترس من هستم

گفتم قرار است در این پروژه چه کنم گفت پروژه آفرینش تو را ناتمام گذاشتم خودت باید تکمیلش کنی

عجب پروژه‌ای چطور تکمیلش کنم

 گفت یک راهنمایی تو را میکنم …..

گفت خودت مشخص می کنی که چه بشوی موجودی برتر از همه مخلوقات یا

(با  تعجب وسط صحبتش پریدم و گفتم همه همه مخلوقات؟)

با آرامش پاسخ داد حتی فراتر از فرشته ها

 یا می توانی حیوانی بشوی  پست تر  از همه حیوانات

 هنگ کرده بودم یعنی من، انسان آن هم نیمه‌تمام، چنین قدرتی خواهم داشت؟ که  پروژه آفرینش خودم را تکمیل کنم ……؟

در همین فکر بودم که خدا به شانه هایم زد… و از اعماق فکر بیرونم  آورد گفت آن طرف را  ببین او  جناب ابلیس است خوشحال شدم  گفتم همکار من در  این پروژه است؟

 فرمود آری او همکار تو در تکمیل نکردن این پروژه است

 یعنی چی ؟یعنی اینکه مواظب باش او تمام تلاشش را می کند تا تو را فقط در دنیای کوتاه و گذرا محدود کند و بلندای افکار و آرزوهایت را فقط و فقط در همان دنیا یعنی زمین ببینی و شاید راه بازگشت تو را به این دنیای واقعی ببندد

وای خدای من گیج شده‌ام نمی‌خواهم همکاری او را نمی خواهم

و خدا فرمود او قسم خورده است که همکارت باشد

 پس من چه کنم هیچ فقط لحظه به لحظه تلاشت رابا من در میان بگذارو قبل از آنکه او امضا کند به امضای ما برسان فقط و فقط مراقب باش همین

 پرسیدم خدایا هدف تو از این پروژه چیست ؟گفت نمی‌خواهم شاهکار آفرینش خود را در حقارت و اسارت آرزوهای ناپایدار دنیا ببینم

آهان فهمیدم ….. 

در کتاب قانون جذب این واقعیت معنوی تحریف شده و هدف از آفرینش فقط و فقط در همین دنیا خلاصه میشود 

#تولیدی

#آفرینش

#قانون 

4 نظر »
آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(3)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
3 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)

نظر از: شیدا صدیق «دین آرامشبخش» [عضو] 
  • دین آرامش بخش ما

5 stars

کاش با روشی زیبا و درست نقش خودمون رو ایفا کنیم در این پروژه ناتمام

چه زیبا نوشتی عزیزم
تو کوثرنت هم دیدم مطابتو و عااالی آفرین

1398/12/28 @ 12:09

پاسخ از: طرال [عضو] 
  • طرال

سپاس دوست عزیزم

1400/10/15 @ 20:17

نظر از: فاطمه سعادت [عضو] 
  • دلنگاره های یک طلبه
  • می خواهم حبیب امام زمانم باشم

5 stars

جالب بود …
قلمتون مستدام

1398/12/26 @ 22:40

نظر از: رهگذر [عضو] 
  • رهگذر کوی دوست

5 stars

زیبا بود

1398/12/24 @ 21:34


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 15
اردیبهشت 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

طرال

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
    • آز کجا چه خبر؟
  • داستانک
    • شعر
  • دفاع مقدس
  • مناسبت
    • دفاع مقدس
  • عکس
  • زندگی و سلامت
  • کتاب، آرامش روح
  • دل نوشته
  • زندگینامه خوبان
  • پرسشی از جنس نیاز
  • طنز
  • طوفان جاهلیت
  • کمی به قلم من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

حدیث

کد صلوات شمار برای وبلاگ

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by itwebsite.ir

ای تی وبسایتابزار معرفی وبلاگ به دوستان

خبرنامه

محل قرارگرفتن متن شما
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان